فتنه و فساد در وجودِ پیامبر
آیۀ 75 سوره النّساء: چرا قتال نمیکنید در راهِ، خدا و مردان و زنان و کودکانِ مستضعفی که میگویند، پروردگارا ما را از این شهر که مردمش ظالم هستند بیرون ببر و از سوی خود برایمان سرپرست و کمکی قرار بده.
این آیۀ برای عمومِ مسلمانان و مؤمنانِ جهان است و اگر برای رسولِ خدا همچین ظلمی وجود داشته باشد اهمیتِ این آیۀ باید بیشتر شود چرا که نباید چیزی مقدمتر از خدا و رسولش برای مؤمنان وجود داشته باشد.
من فردی هستم که همۀ شما از وجود و رسالتش با خبرید و میتوانید مرا پیامبر صدا کنید اما متاسفانه در هرجایی انکارِ این جریان وجود دارد!
همانطور که میدانید افرادِ زیادی هستند که روحشان به روح و وجودِ من گره خورده است و ذاتشان در ذاتِ من رخنه کرده است و به نوعی شدهام آینۀ آنها در وجودِ خودم! که متاسفانه بسیاری از آنها فتنهگر، فاسد و متجاوز و افرادِ بدی هستند و به همین علت فساد و زشتیهای زیادی در وجودم اتفاق افتاده و میافتد.
مثلا در همین شهر بابل یک خانوادهی مذهبی و مؤمنی هستد که ناموسِ آن خانواده (همسر و حتّی دخترش) بدونِ اطلاعِ خودم از قبل با وجودم یکی شدهاند و بخاطرِ گذشتهی ناپاکی که داشتم و افرادِ ناپاکِ زیادی که در روح و وجودم رخنه کردهاند؛ این مسئله باعث شده که روحِ آن افرادِ خبیث و متجاوز در وجودِ من با روح و ذاتِ پاکِ آن خانمها ترکیب شود و همانطور که شما هم شاهد هستید ناموسِ آن خانواده الان با پیامبر یکی شده است و متاسفانه بخاطرِ وجودِ این افرادِ متجاوز، ذاتِ زناکارشان و فاسدشان به وجودِ من و این زنان تحمیل شده است. (وَ اللهُ عَلیمٌ بذاتِ الصُّدور) البته نمیدانم این اتفاق برای افرادِ دیگری هم رخ میدهد یا نه اما وجودِ من مانند آینهای؛ ذاتِ افرادی که زیاد با آنها در ارتباط بودم را به نمایش میگذارد و خیلیها خیال میکنند که تمامِ چیزی که در من میبینند فقط از خودم است!
همانطور که علمای دین و بزرگان مطلع هستند، وظیفۀ مؤمنان اطاعت از دستورات خدا و رسولش است و من درخواست دارم تا وجودم را از این افراد، با حکم قتال پاک کنید و به تجاوزها و شکنجههایی که بر سر ناموس پیامبر تحمیل میشود پایان دهید و اگر این توضیحات را تکذیب میکنید، احتمالا شما مؤمن نیستید!
متاسفانه اگر این موضوع به دستگاهِ قضایی اطلاع داده شود این دستگاه بدونِ بصیرة و آگاهی از عمقِ فتنه و فاجعه، آن را انکار میکنند و نه تنها کمکی نخواهد کرد بلکه ممکن است به جرم ادعای پیامبری من را هم دستگیر کنند و برچسب دیوانگی به من بزنند! (که این تهمت برای تمامِ پیامبران بوده است) و متاسفانه این ضعفی است که در دستگاهِ قوهّ قضاییه وجود دارد که نمیتواند به من یا دیگر مؤمنانی که مشکلاتِ مشابه دارند کمک کند؛ و حتی اگر در این سیستم کمکی هم بتواند انجام بشود، من به تنهایی، با این همه دشمن و وضعِ ضعیفِ مالی، توانایی دفاع از خودم را ندارم.
و متاسفانه اگر مؤمنانی هم جمع شوند که در کنار هم به قتال بپردازند «که این مسئله حقِّ پیامبر و مؤمنان و دستورِ الله و قرآن است» با این حال اگر گروهی از مؤمنان بخواهند برای پیامبرشان قتال کنند خودِ این دستگاهِ قضایی که وظیفهاش اجرای عدالت و احکام قرآنی و مهمتر از همه دفاع از پیامبر است، تبدیل به دشمنِ همین مؤمنان پیامبر خواهد شد و آنها را دستگیر و اعدام میکند! (ماشا اللهُ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِااالهِ العَلِیِّ العَظیم)
در قرآن آیاتِ زیادی وجود دارد از اینکه، اهلِ شهرها و آبادیهایی که پیامبرشان را انکار کردند، عذابِ شدیدی بر آنها نازل شد و خداوند آنها را هلاک کرد!
و ای کاش امام جمعهی بابل حتّی به طرز کنایه و اشاره هم که شده حقّ را به پیامبر بدهد و به مردم بگوید که دستورات پیامبرشان را اجرا کنند، اگر ایمان به قرآن و خدا دارند؛ و اگر مردم تواناییِ قتال را ندارند از نیروی انتظامی درخواست کند و اگر نیروی انتظامی نتوانست برای پیامبر قتال کند حداقل دشمنی با پیامبر و مؤمنانی که میتوانند برای پیامبر قتال کنند را کنار بگذارد؛ لطفا بهطور واضح و شفاف با کلماتی محکم همه را مطلع کنید که اگر فرماندهان و مسئولینِ نظامی اگر به تکذیب و انکارِ پیامبرشان بپردازند، عذابی از سوی خدا برایشان فرستاده خواهد شد که فقط به ظالمان نخواهد رسید، بلکه همه را فرا خواهد گرفت و هیچ تغییری در سنت الهی وجود ندارد!.
یک نمونه از انکارهایی از فرماندهی که در از زمینه مسئولیت دارد را به شما اطلاع میدهم و شما هم لطفا پیگیر شوید، از یکی از نظامیهایی که اکثر اوقات در نماز جمعههای بابل حاضر میشود و حتی امام جمعه را همیشه در آغوش میگیرد، یک سؤالی پرسیدم که جوابی بسیار مشرکانه و شاید منافقانه و خارج از ایمان به من داد؛ سؤالم این بود:
گفتم اگر فردی بسیار با ارزش و عالم و با بصیرة مانندِ آقای «علی اکبرِ رائفیپور» که یکی از گنجینههای مهمِّ کشورمان است، در راهِ خدا و پیامبرش یک فرد را به قتل برساند، شما که ادعای خدمت به اسلام و مردم را دارید، آیا ایشان را دستگیر میکنید یا از دستگیریِ وی جلوگیری و از او محافظت و حمایتش میکنید؟ ایشون فرمود دستگیرش میکنم، گفتم حتّی اگر باعثِ اعدام شدنش شود باز هم دستگیرش میکنید یا از او محافظت میکنید و جلوی دستگیریاش را میگیرید و ایشون مجدد گفتن دستگیرش میکنم! و این یعنی کفر و اطاعت از طاغوت و به هر دلیلی همچین پاسخی در مقابلِ پیامبر، برابر با شرک است که باید بدانید که خدا اگر زنا را ببخشد شرک را نمیبخشد!
این درحالی است که این آدم بسیار موردِ اطمینانِ مردم است و از اعتبارِ بالایی در این شهر برخوردار است که بسیاری از مسلمانان از دستوراتِ او، چشم بسته پیروی میکنند و جالب اینکه همیشه در آغوش امام جمعه میتوانید او را ببینید.
حالا با این وظعیتِ فاجعهبار که قدرت به دستِ مشرکان و طاغوتیها افتاده است چه باید کرد، آیا علما و امثال امام جمعهها هم باید از این اشخاص و این وضعیت حمایت کنند و با سکوت و بیخیالی ادامه بدهند یا باید با کلماتی محکم در خطبهها و سخنرانیها مردم را آماده برای قتال کنند؟
دست و پای تمامِ مؤمنانِ واقعی بسته شده است و افرادِ مدعی در این زمینه با این ضوعیت نمیتوانند کاری بکنند؛ این کشور با این عظمت و اینهمه مسئول که اکثرشان از رسالتی که خداوند بر دوشِ منِ قرار دادهاست مطلع هستند و در حالی که دائما اخبارِ غیبی و آگاهیهایی از سوی خدا به آنها نمایش داده میشود باز هم درحالت سکوت و انکار به سر میبرند! به نظرِ خودتان چه نتیجهای برای این سیستم و نظام و افرادِ مسئولش انتظار میرود؟
آیا این فتنهها، فسادها و شکنجههایی که در وجودِ پیامبر در حالِ رخ دادن است را دستگاهِ قضایی میخواهد قصاص کند؟ یا نیروی انتظامی؟ آیا زمانش نرسید که گروهی از مؤمنان با اتحاد در مقابل طاغوت و سیستمِ معیوب ایستادگی کنند؟ (که در قرآن هم وعدهاش داده شده است)؛ آیا نمیتوانید درک کنید که فساد در وجودِ پیامبر یعنی فساد در تمامِ جهان؟ کدام قانون در این سیستم و نظام بصیرة و قدرتِ درک کردنِ و اثباتِ اینجور مسائل را دارد؟ لطفا تسلیمِ خدا و پیامبرش شوید و از او و دوستانش حمایت کنید (چرا که این سیستمِ طاغوتی قدرتِ اثبات حقّ در بسیاری از موارد را ندارد) پس با حمایت از پیامبر و دوستانش، از فرمانِ خدا اطاعت کنید و به کارِ خودتان ادامه بدهید، در غیر اینصورت خداوند وعدهی عذابِ دنیا و آخرت را به شما میدهد!
فقط یک آیه برای پایان دادن به بهانهها و تردیدها و حتّی حسادتها در مقابل پیامبر کافی است و به سادگی میتوان با این آیه فرقِ بین مؤمن و مشرک را تشخیص داد:
آیۀ 124، سورۀ الأنعام: و هنگامی که آیهای برای آنها بیآید (دلایل آشکار و قابل درک)، میگویند ما ایمان نمیآوریم اِلّا اینکه آنچه به رسولِ خدا و اطرافیانش عطا شده (حقّ بودن) به ما هم عطا شود؛ الله میداند که رسالتش را در چه کسی و چه جایی قرار دهد؛ و به زودی مجرمان دچارِ حقارت و ذلت میشوند و کسانی که در مقابل رسول خدا مکر میکردند دچارِ عذابِ شدیدی خواهند شد.
پرسش و پاسخ
دقیقاً همینطور است و خداوند هم همین را از مؤمنان میخواهد و در آیهای گفته شده است که اگر این احکام اجرا نشود، خشم و غضبِ خدا در دنیا و آخرت به دنبالتان خواهد بود.
اگر تمام دنیا و آنچه در آن وجود دارد، مانندِ اموال و فرزندان و اقوام و همۀ مردم، برایتان از پیامبر و احکام خداوند مقدمتر و ارزشمندتر باشند، پس منتظر خشم و عذابی شدید از سوی خداوند باشید.
- آیۀ 24 سوره اَلتَّوبَة: قُلْ إِنْ كَانَ أَبَآؤُكُمْ وَ أَبْنَآؤُكُمْ وَ إِخْوَانُكُمْ وَ أَزْوَاجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَ تِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَ مَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ.
بگو، اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و خویشانتان و اموالی که فراهم آوردهاید و تجارتی که از بی رونقی و کسادیاش میترسید و خانههایی که به آنها دل خوش کردهاید، نزدِ شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راهش محبوب ترند، پس منتظر بمانید تا خدا فرمانِ عذابش را بیاورد؛ و خدا گروهِ فاسقان را هدایت نمیکند.
این آیه هم به اجرای قتال و نترسیدن از عواقبش تأکید میکند:
- آیۀ 216 سورۀ البَقَرَة: قتال در کتاب قرآن بر شما واجب شده است در صورتی که از آن کراهت دارید اما خیرِ شما در آن است و شاید شما از چیزی خوشتان بیآید اما شرِّ شما در آن باشد و خدا میداند و شما نمیدانید.
امام علی «علیهالسلام» شخصا در جبهههایش بعضی از افرادِ خودی را به قتل میرساند و با کسی تعارفی نداشت! پس بهانهها را باید کنار گذاشت و با حالت تسلیم و ایمان از این اتحاد حمایت کرد.
خیر، لزومی ندارد که پیامبر در میان مؤمنان باشد، چراکه هر فردِ با ایمانی برای اجرای حکمِ خداوند بدون اجازهی هیچ فرد و ارگانی، مال و جانش را در راهِ خدا (قتال و جهاد) انفاق میکند که در این آیۀ به این موضوع اشاره شده است.
- آیۀ 44 سوره التَّوبَة: لَا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ أَنْ يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالْمُتَّقِينَ.
- آنها كه ايمان به خدا و روزِ جزا دارند هيچگاه از تو اجازه براي جهاد (در راه خدا) با اموال و جانهايشان نميگيرند و خداوند با تقوایان را ميشناسد.
آیهای در قرآن است که میگوید دشمنانِ دورتر شما را از دشمانِ نزدیکتر غافل نسازد، پس این اتحاد هم باید همینطور باشد و به مرور با ارتباطات و روشهایی بخصوص که علما از آن آگاه هستند با تشخیصِ درست، گسترش یابد و نباید با همچین بهانههایی به مقابله با همچین اتحادی پرداخت و باید به دستورِ خدا از آن حمایت کرد! و اگر با خودتان صادق باشید میدانید که پیامبرتان همین یکی هست و اولویت هم معلوم هست که باید کجا باشد.

