قتال برای خدا
در مقالات قبلی مانند مقالۀ (فتنه و فساد در وجود پیامبر) توضیح داده شد که چرا قتال برای مسلمانان واجب شده و سرپیچی از آن چه عاقبتی دارد و چرا باید برای خدا و پیامبر قتال کرده و جانِ خود را فدا کنید، اما به علّتِ بیاعتنایی و بیایمانی و شکها و تردیدهایی که در برابر حکمِ قتال وجود داشت، در این مقاله برای به عمل رساندنِ حکمِ قتال و رفعِ شک و تردیدها، واردِ جزئیاتِ بیشتری میشویم!
اولاً که (اِنَّ اللهَ وَ ملآئِکَتَهُ یُصَلّونَ عَلَی النَّبی یآ اَیُهَ الَّذینَ آمَنو سَلّو عَلَیهِ وَ سَلّـِمو تَسلیماً) یعنی اینکه خداوند و ملائِک (تمامِ جهانِ هستی، آسمانها و زمین و هر آنچه بین آنها است) برای پیامبر صلوات و احترام و درود میفرستند، پس اگر به این موضوع ایمان دارید، تسلیمِ او شوید.
قبل از ورود به جزئیاتِ قضاوت در موردِ حکمِ قتال، به علّتِ اینکه گفتههای زیادی در موردِ دیوانه بودن و زود باوریِ پیامبر وجود دارد، باید چند آیه را متذکّر شوم تا قبل از تهمت زدنهای بیجا از عاقبتِ تهمتها و توصیفهایتان شما را مطلع کنم.
آیاتِ پر تکرار و زیادی وجود دارد در موردِ اینکه تمامِ پیامبرانی که خداوند فرستاده بود، اقوامشان آنها را تکذیب میکردند و به جرمِ دیوانه بودن و ساده لوح بودن آنها را به قتل میرساندند!
- آیۀ 61 اَلتَّوبَة: از مسلمانان افرادی هستند که پیامبر را آزار میدهند و میگویند او در توهم و خوش باوری است! بگو، خوش باور بودنِ او به نفعِ خودِ شماست اگر میدانستید، او به خدا ایمان دارد و مؤمنان واقعی را تصدیق میکند و رحمت است برای کسانی از شما که ایمان آوردهاند؛ و آنها که به پیامبر تهمت میزنند و او را آزار میدهند، برایشان عذابِ دردناکی آماده شده است.
- آیۀ 6 سورۀ الحجر: و گفتند ای کسی که ذکر بر تو نازل شده، مسلّماً تو دیوانهای.
- آیۀ 14 سورۀ الدُّخان: سپس از او روی گردان شدند و گفتند، او تعلیم یافتهای دیوانه است.
- آیۀ 30 و 31 سورۀ الطّور:
(30) آنها میگویند، او شاعری است که انتظارِ مرگش را میکشیم.
(31) بگو، انتظار بکشید که من هم با شما انتظار میکشم. - آیۀ 2 تا 6 سورۀ القَلَم:
(2) به نعمتِ پروردگارت (جهانِ هستی) تو دیوانه نیستی.
(3) و برای تو پاداشی عظیم و همیشگی است.
(4) و تو اخلاقی عظیم و عجیب داری.
(5) و بزودی تو میبینی و آنان نیز میبینند.
(6) که کدام یک از شما دیوانهاید. - آیۀ 22 التَّکویر: و پیامبرِ شما دیوانه نیست!
برخی از افرادی که باید فرواً به قتل برسند:
- ثریا نجف زاده
- صدیقه نجف زاده
- صالح نجف زاده
- کیوان نوروز زاده و رامین نوروز زاده و در صورتِ امکان مادرش
- فرزان حسینی
- در مراحلِ بعدی (مأموری که اقدام به کتک زدنِ پیامبر کرده بود، عادل غلامی، امیر محمّد عباس زاده، علی کاشانچیان، کیوان نادری، امیر علی (پسرِ دخترخالهی پیامبر)، یکی از محلّیهای پیامبر و …)
جزئیاتِ دقیقِ قضاوت برای قتال در راهِ خدا و پیامبرش:
- کیوان نوروز زاده (شیطانِ حروم زاده):
تجاوزهای شدید و پی در پی به ناموس پیامبر و حمایت و تشویقِ پدر و مادرش به تجاوزهایش! - رامین نوروز زاده (پدرِ یزید):
تجاوز کردن پیدرپی به ناموسِ پیامبر به بهانهی گرفتن غنیمتِ جنگی و استفاده از قانون جذب! - ثریا نجف زاده:
ابرازِ علاقه و حمایت از یزید و دشمنانِ پیامبر و ایجادِ هرزگی در وجودِ پیامبر. - صدیقه نجف زاده:
شل کردنِ ناموسِ پیامبر برای تجاوزِ یزید و دشمنانش. - مادر یزید:
مرد جلوه دادنِ بیشعورترین موجودِ جهانِ هستی در وجودِ پیامبر. - صالح نجفزاده:
فتنه گری و فتنه زدگی و تبدیل افکار مردم به صداهای باطل و در مواقعِ حساس پیامبر را به تمسخر میکشاند. - فرزانِ حسینی:
ایجاد فتنه و فساد در خانواده و ناموسِ پیامبر و مردم. - سرباز کلانتری:
تجاوز به قلب و روحِ ناموسِ پیامبر. - علی غلامی:
تجاوز به قلب و روحِ ناموسِ پیامبر. - عادل غلامی:
- دزدی ناموس پیامبر. (قطعِ انگشتان)
- کیوان نادری:
تجاوز به ناموس پیامبر. - امیر محمد عباس زاده:
تجاوز به ناموس پیامبر. - علی کاشانچیان:
تجاوز به ناموس پیامبر. - امیر علی:
تجاوز به روح و قلب ناموسِ پیامبر. - محمد حسین:
ظاهر شدنِ صورتش در صورت ناموسِ پیامبر!
(این شخص که ظاهراً پاکتر از همۀ اشخاص میباشد، خداوند گفت اگر خودِ پیامبر 70 بار برایش استغفار کند هم خداوند او را نخواهد آمرزید)
در نهایت و برای آخرین بار باید تمام مسئولینِ نظامی و حتّی رهبران و سخنرانانی که دارای مقام و مسئولیتی هستند را تهدید و توصیه کنم تا هرچه رودتر برای اجرای حکمِ خدا و پیامبرش، تصمیمی قاطعانه بگیرند، حتّی باید برای پیدا کردنِ مجرمان خانه ها را دانه به دانه بگردید؛ و اینکه هیچ چیزی در جهان نباید مقدّمتر از اطاعتِ خدا و پیامبرش وجود داشته باشد.
متاسفانه یا خوشبختانه بعد از این مقالۀ پیامبر به تلاوتِ ذکرِ (قاتَلَهُمُ اللهُ انَّی یُؤفَکُون) خواهد پرداخت که به معنیِ، (خداوند آنها را بکشد، چگونه حقّ را انکار میکنند!) است.
این مقالۀ توسطِ پیامبر در زمانی نوشته شد که جنگِ بزرگی بین ایران و کشورهایی همچون، (اسرائیل و آمریکا) که دارای بمبهای هستهای و کشتار جمعی هستند میباشند و اگر این مقامات و مسئولان نسبت به پیامبر بیاعتنایی کنند و فرمانِ خدا و پیامبرش را اطاعت نکنند، فقط به خودشان و پیامبر خیانت نمیکنند بلکه به تمامِ مؤمنانی که در خطرِ کشته شدن هستند خیانت میکنند.
و پیامبر با اینکه نیازی به حمایت و نجات دادنِ جانش ندارد، اما فرصتِ خدمتگذاری را به مؤمنانی که آرزوی خدمتگذاری دارند را میدهد، چراکه اگر کسی بخواهد او را نجات دهد و پیامبر نخواهد نجات پیدا کند، هم به رسالتش هم به مؤمنان خیانت کرده است!
برای نمونه اگر ترامپ رئیسجمهورِ آمریکا، قصدِ کمک کردن دارد، بهطورِ مستقیم با پیامبر ارتباط برقرا کند.
پرسش و پاسخ
یک خاطره از یزید تو حافظم هست که اولین باری که با یزید در خانه درحالِ ورزش بودیم، بوی تعریقِ بدنِ او مانندِ بوی ادرار بود و برایم خیلی عجیب بود ولی برویش نیاورده بودم، اما بعد از آن دوران، در این دورانی که ذاتِ یزید به سطحِ هوشیاری و منطقِ قابل فهم آمد، بوی عرقِ این موحودِ پلید که به ناموسم دائماً تجاوز میکند در بوی عرقِ خودم حسّ میشود!
و این موضوع در علمِ روانشناسی باید خیلی عجیب باشد، چون دارم میگم ذاتِ یک انسانِ دیگر از راهِ دور دارد به ذاتِ من تحمیل میشود!
و جالب اینکه افرادِ دیگری هستند که وقتی اسمشان برده شود یا فکری که به آن شخص مربوط است به ذهنم بیآید، یک حالتِ ذاتی از آن فرد در وجودِ من فعال میشود، مثلاً ظاهرِ صورتِ (شیطانِ حرومزاده) که مانندِ یزید است روی چهرهام پدیدار میشود یا حتّی فکر کردن به این موجودِ پلید، حالتِ تجاوز را در وجودِ من فعال میکند.
و اینکه دو نفر از ناموسِ پیامبر که به هرزگی کشیده شدند، ذاتشان با ذاتِ ثریا نجفزاده آمیخته شده که این خانمِ هرزه به طرزِ عجیبی عاشقِ دشمنانِ پیامبر میشود، در صورتی که در سطحِ خودآگاه میگوید من دلم نمیخواهد به ناموسِ پیامبر تجاوز شود؛ اما گذرِ زمان ثابت کرد که که این خانمِ هرزه ذاتاً و در سطحِ ناخودآگاه دشمنیِ شدیدی با پیامبر و ناموسش دارد! و عجیب اینکه در برخی از زمانهایی که یزید به ناموسِ پیامبر تجاوز میکرد با کمالِ بیشعوری خنده و چهرهی خوشحالِ این خانمِ هرزه روی صورتِ پیامبر پدیدار میشد!
و جالب است که هر زمان که آن دو خانمی که توسطِ این خانمِ هرزه به هرزگی کشیده شدند، احساساتشان برانگیخته میشود صورتِ او (ثریا نجفزاده) روی صورتِ پیامبر پدیدار میشود.
شاید سطحِ منطقی و تحلیلهای ذهنی انکارِ این موضوع وجود داشته باشد ولی نشانههایی برای ثابت کردنِ این موضوع وجود دارد و آن هم اینکه این خانم دائماً درحالِ ضعیف کردنِ پیامبر و قدرت دادن به دشمنانِ پیامبر است هرچند باید بخاطر این موضوع متاسف بود چراکه خودش هم دلش نمیخواهد اینطور باشد!
یا در یک مورد که بسیاریها تهمتِ زناکار بودن را به ناموسِ پیامبر نسبت میدادند، کسی که به زنا متهم شده بود، در حین تجاوزی که توسطِ یزید به آن خانم تحمیل شده بود، (آن خانم درحال گریه کردن بود!)، ولی عجیب اینکه یزید و خانوادهاش میگفتند ما تجاوز نمیکنیم و آنها خودشان دنبال ما هستند و خیلی از مسلمانان هم تهمتِ زنا را به آن خانوم نسبت میدادند.
و تفسیرِ علمیِ این جریان شاید پیچیده باشد ولی خلاصهاش این است که در چاکرای چهارمِ پیامبر (عشق و احساسات) که با چاکرای ناموسِ پیامبر یکی شده است، توسطِ انرژیهای تحمیلی که آلوده به هرزگی هستند ترکیب شده است.
و در آخر ثریا نجفزاده که ترس از جهنم دارد، دائم در تلاش است که این موضوعِ هرزگی و فتنهانگیزی را انکار کند تا با دروغ گفتن به خودش دشمنیِ ذاتیاش و حمایتِ دائمش از دشمنانِ پیامبر را انکار کند.
اولاً آیۀ 36 سورۀ الاحزاب میگوید، اگر خدا و پیامبرش حکمی را واجب کنند هیچ اختباری برای مؤمنان در اطاعت نکردن وجود ندارد و هرکه سرپیچی کند کافر یا منافق است؛ حتّی اگر بگویند پیامبر زود باور یا دیوانه است!
دوّماً اینکه آیۀ 87 سورۀ الکهف، در موردِ قصاص کردنِ مجرمان آمده است که میگوید، (ما آنها را به سوی پروردگارشان میفرستیم و او در میانشان داوری میکند)
در قرآن نیز توصیۀهایی وجود دارد که دلسوزی و رئفت نباید شما را از اجرای حکمِ خدا باز بدارد و آیاتی هم وجود دار که میگوید قتال برای شما واجب شده است درحالی که شما (به علّتِ دلسوزی، شک و تردید و …) از آن کراهت دارید، امّا خداوند این حکم را در انجیل، تورات و قرآن برای مسلمانان واجب کرده است، (و خدا میداند و شما نمیدانید).
اینکه خدا میگوید من میدانم و شما نمیدانید، یعنی فکر کردن و تحلیل در این زمینه باعثِ گمراهی و تردید خواهد شد و باید حکمِ خدا را بدون تحلیل و فکر کردن با دستورِ پیامبر فوراً اجرا شود.
و در نهایت، مرگ توهمّی که در ذهن انسانها تقویت شده است ولی در حقیقت هیچ مرگی وجود ندارد چراکه ما موجوداتی جاودانه هستیم و حدیثی از امام سجّاد وجود دارد که میگویی؛ (انسان در خواب است و با با مُردن و مرگ از خواب بیدار میشود).
و مثلاً یکی از این افراد که بخاطر دلسوزی حکم قتال برایش انجام نمیشود، ثریا نجفزاده هست، این آدم ظاهرا مسلمان و فردِ خوبی میباشد خودِ پیامبر هم حتّی تصوّرش را نمیکرد که پشتِ این ظاهرِ مهربان چه دشمنی و فسادی وجود داشته باشد، امّا در حقیقت این آدم در سطحِ ناخودآگاه و ذاتی، وجودش با پیامبر آمیخته و ترکیب شده است که عاملِ فساد، فتنه و دشمنیهای شدید و غیر قابل انکاری میباشد.
برخی از افرادی که مثلاً فقط بخاطرِ آزارهای جزئی، پیامبر آرزوی مرگشان را میکند، ظاهراً شاید بیرحمانه به نظر برسد، امّا مؤمنان میدانند در حقیقت این آرزو حقّ و غیر قابل توضیح است.
داستانی در آیاتِ قرآن وجود دارد، در آن حضرتِ خضر «عَلَیهِاَلسَّلام»، در مقابلِ حضرتِ موسی «عَلَیهِاَلسَّلام» یک کودکِ ظاهراً بیگناه را به قتل میرساند، و حضرتِ موسی «عَلَیهِاَلسَّلام» از این اتفاق ناراحت و شاکی میشود و میگوید چرا فردِ بیگناهی را به قتل رساندی، حضرتِ خضر «عَلَیهِاَلسَّلام» گفت برای اینکه پاسخت را بگیری باید منتظر بمانی و بعد از آن ماجرا برای حضرتِ موسی «عَلَیهِاَلسَّلام» توضیح داد که آن کودک قرار بود در بزرگسالی، فردی کافر شود و پدر و مادرِ خود را به کفر دعوت کند و من از این اتفاق جلوگیری کردم.
مثلاً امیر علی (پسرِ دخترخالهی پیامبر) وقتی که به مسخره کردن و خنده زدن به پیامبر میپردازد، در این زمان پیامبر آرزوی مردنِ این آدم را میکند ولی زمانی که انرژیِ تمسخر وجود ندارد و فقط صدای این آدم در وجودِ پیامبر شنیده میشود، چیزی جز عشق و شادی حس نمیشود، در نهایت این آدم با ظاهرِ دوستی به پیامبر نزدیک میشود اما از درون انرژیِ تکذیب، انکار و تمسخر را نسبت به پیامبر حمل میکند که این همان نفاق است.
پس نسبت دادنِ بیرحمی به پیامبر یک تهمتِ ناروا است که بسیار جالب است که این تهمت از سوی افرادی میآید که خودشان هم شعارِ مرگ بر منافق را سر میدهند!
تصدیقِ این جریان در وجودِ پیامبر در قرآن نیز آمده است (آیۀ 60 و 61 سورۀ الأحزاب) که میگوید، اگر منافقان و بیماردلان دست از سرِ پیامبر بر ندارند، تو را بر ضدِّ آنان میشورانیم، سپس هرکجا یافت شوند، به سختی به قتل خواهند رسید.
در این زمینه، افرادِ با ایمان و بیایمان از هم جدا میشوند، ولی برای مسلمانانی که هنوز ایمان به دلهایشان راه نیافته است، دقیقا معلوم نیست که باید با حسِّ دلسوزیِ این افراد چهکار کرد اما برای رسیدن به ایمان برای اجرای حکمِ قتال، ذکرهای مربوط به این موضوع را زیاد تکرار کرد؛ مانندِ (وَ الفِتنَةُ اَشَدُّ مِنَ القَتل) یا ذکرِ (وَ اللهُ حسیبُ القَهّار) که موجبِ قاطعیت در عمل میشود. و ذکرهایی که میگوید خدا میداند و شما نمیدانید و …
خباثت و رضالتِ این شخص با کلمات قابل توصیف نیست ولی میخوام یک داستانی که شهودی تجربهاش کردم را تعریف کنم؛ این شخص در سطحِ روحی و انرژیایی، نه طاقتِ این را دارد که پیامبر و همراهانش با ناموسِ خود آرامش و حسِّ عشق را تجربه کنند، نه طاقت دارد کسی دیگر به ناموسِ پیامبر دسترسی داشته باشد! جالب اینجاست که در سطحِ منطقی میتوان فهمید که چه روحی پشتِ سرِ این موجود درحالِ کنترل کردنش است، آیا جز یزید میتوان آرزو کند که پیامبر و همراهانش کشته شوند تا به ناموسِشان دسترسی داشته باشد؟
این صحبتها را نگفتم تا چیزی را ثابت کنم، ولی ای کاش خودتان میفهمیدید اینها جرمشان چیست…

